ارشاارشا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

ارشا هدیه خدا

در تهران

1392/10/7 9:14
نویسنده : شهرزاد
199 بازدید
اشتراک گذاری

روزها می گذشتن و تو در درونم رشد می کردی جنین کوچک وجودم کم کم بزرگ می شد معجزه خلقت  شاهکار خداوند شکل می گرفت سلول به سلول اندام به اندام .تغییرات در بدن من هم کم کم رخ می داد با بزرگ شدن تو مشکلات من هم بزرگتر می شد امپول های پروزسترون و استراحتی که برای جلوگیری از سقط داشتم باعث بر هم خوردن تعادل قند و چربی من شد و مجبور به گرفتن رزیم سختی شدم و الحق که رزیم گرفتن در بارداری کار سختیه .حتی استراحت کردن و ساعت ها  در گوشه ای تنها  دراز کشیدن هم کار اسونی نیست البته من که تنها نبودم تو با من بودی و خدای بزرگ اون بالا مراقب ما . ساعت ها با تو صحبت می کردم  مطمانم که اون حرف ها که فقط حرف نبود درس زندگی بود در ناخوداگاهت نقش بسته و در اینده به کمکت میاد .در اون دوران سخت به جز بابا بهنام که بار سنگینی رو دوشش بود و از من و تو مراقبت می کرد در زمانی که مامان من به دلیلی نتونست به تهران بیاد و از من و تو مراقبت کنه خاله فریبا و نازنین که دانشکده اش نزدیک خونه ما بود مرتب به من سر میزدن تا خیلی احساس تنهایی نکنم

 

خاله فریبا و نازنین عزیز ازتون متشکرم که در زمانی که به کمک احتیاج داشتم محبتتون رو ازم دریغ نکردین 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

آزاده مامان بردیا
8 دی 92 9:58
خاله جون واقعا خسته نباشی خیلی زحمت کشیدی تا این دسته گل رو به دنیا بیاری