ارشاارشا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

ارشا هدیه خدا

کفش خریدن

دیروز عصر با بابا بهنام رفتیم خیابون بهار برات کفش بخریم کفش رو همونجا پوشیدی و تو پاساز هر کی نگاهت می کرد  و باهات ارتباط برقرار می کرد کفشت رو نشون می دادی یه سری لباس تو خونه هم برات خریدیم که اونها  خیلی برات جذاب نبودو محلشون نکردی یه بادکنک بزرگ  شکل گل هم بابا برات خرید که بقایاش الان تو سالن ولو شده.تو فروشگاه که بودیم یه شیرخوار بغل مامانش خوابیده بود اونو که دیدی دستت رو روی بینی کوچولوت گذاشتی و گفتی هیس. تو راه برگشت به خونه هم می گفتم کی عشق مامان شهرزاده؟می گفتی من کی عمر مامان شهرزاده ؟ من کی نفس باباست؟من کی یار مامانه؟ من           &n...
18 آبان 1392

ان روزها

اره من عاشق شدم عاشق جنین 3 هفته ای. عاشق تو که در وجودم رشد می کردی . کم کم اثار حضور تو در من ظاهر میشد به خستگی و خواب الودگی حالت تهوع و دل بهم خوردگی اضافه شد.روزها یکم سخت تر می گذشتن. رانندگی رو کنار گذاشتم تا ناخواسته به تو صدمه نزده باشم من  که از یک سال قبل برای انجام تعهدات ضریب کا در شهرستان استانه مشغول به کار بودم در این دوران در منزل پدری سکونت داشتم و چه نعمتی بود بودن در کنار پدر و مادر.از بهنام که حالا دیگه باید بهش بابا بهنام بگم دور بودم و بجز دلتنگی بهنام مشکل دیگه ای نبود بابا هر روز زحمت می کشید و با وجود دیسک کمر و کمردرد مثل ازانس در خدمت من یا بهتر بگم من ...
14 آبان 1392

اولین ضربان

بعد از اینکه با جواب ازمایش برای ویزیت خانم دکتر کاشانیان متخصص زنان و زایمان رفتم به درخواست من قرار شد سونوگرافی داخلی انجام بدم.جا داره همینجا از استاد عزیزم دکتر کاشانیان تشکر کنم که حذاقت و مهارتش در زمانی که منتظر تو بودیم ما رو از انجام خیلی از ازمایشات و درگیریهای بیجا نجات داد دوازدهم مهر ماه نود اگه اشتباه نکنم حدود سه بعد ظهر بود اونجا که اولین بار صدای قلبت رو شنیدم و با هر ضربان تو ضربان قلبم بالاتر میرفت                                      &...
11 آبان 1392

ایجاد وبلاگ

ساعت 12 ظهره تو خوابیدی و من بعد از مدتها تونستم تصمیمم رو به انجام برسونم و این وبلاگ رو ایجاد کنم امیدوارم روزگار نه چندان دور از خوندنش لذت ببری
10 آبان 1392

اولین هدیه

بعد از اینکه نتیجه ازمایش ادرار را به بهنام گفتم تصمیم گرفتیم ازمایش خون انجام بدم ازمایش اورزانسی انجام شد و نتیجه مثبت ان ما را به اوج اسمانها برد همون عصر به پاساز نزدیک خونه رفتم از مغازه اسباب بازی فروشی فیل عروسکی سوتی کوچکی گرفتم.این فیل کوچک که برای من یاداور ان روز هست اولین هدیه من به تو کوچولوی دوست داشتنی منه.اگرچه در این مدت من تمام وجودم رو وقف تو پسر نازنینم کردم و گر چه بالاترین هدیه یعنی شیره وجودم را به تو دادم اما دوست دارم این فیل کوچک را یادگاری از ان روز شیرین نگه داری
10 آبان 1392